ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم
پس چرا به داد ما نمی رسد
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمی رسد؟

من می سازم و تو هم نابود کن
آخرین راه مرا مسدود کن
من که دل کندم از این دنیا چه باک
هر چه می خواهی مرا محدود کن
ریشه های ریش ریش عشق را
نذر این پاییز مرگ آلود کن
معبدی در کنج چشمانت بساز
عشق های مرده را معبود کن
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 14:31  توسط ارش
|
**چه زیباست به خاطر تو زیستن**
و برای تو ماندن.به پای تو مردن و به عشق تو سوختن.وچه تلخ و غم انگیز است
دور از تو بودن.برای تو گریستن.وبه عشق و دنیای تو نرسیدن.
ای کاش می دانستی بدون تو.مرگ گواراترین زندگیست.
بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت.زندگی چه تلخ و ناشکیباست.ای کاش میدانستی
مرز خواستن کجاست؟؟؟؟... وای کاش می دیدی قلبی راکه
فقط برای تو می تپد.حرف ها را گاه نمی توان گفت.
من لحظه های با تو بودن را با اشکهایم تداعی می کنم.
وعطر نفس های تو را در بند بند وجودم می بلعم.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 14:15  توسط ارش
|
خو
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداختبه اب
دور خواهم شد از این خاك غریب
كه در ان هیچكسی نیست كه در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار كند
قایق از تور تهی
و دل از ارزوی مروارید
همچنان خواهم راند
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 13:24  توسط ارش
|

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 20:28  توسط ارش
|
به دیار دیگری میروم
میروم که شاید کسی یادم کند...
شاید به یاد من کسی گریه کند...
شاید روزی که بفهمم کسی عاشقم هست...
دیگر عاشق نباشم....
چون دیگر نخواهم بود....
...برای کسی که هرگز یادم نکرد... ...برای کسی که هرگز یادم نکرد...

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 20:23  توسط ارش
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 20:21  توسط ارش
|
زندگي يك گل سرخ است پر ازعطر پرازخار پرازبرگ لطيف يادمان باشد اگر گل چيديم عطر وخار وگل وبرگ همه همسايه ي ديوار به ديوار همند
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 20:18  توسط ارش
|
وقتي تــــو بــــودي ،
ســــكـوت آنــچنان زيبـــا بــود ،
كه مي شد خــوشه هاي محبت را از خيال نام تو چيـد!
وقتي تــــو بــــودي ،
بــاور بــا تـــو بودن ،
تنها به خوابي مي ماند كه با نسيم صبحگاهي از آسمان خيالم
به فراموشي سپرده مي شد!
ولي وقتي بــروي !
شايد باور بــي تـــو بودن ، نگاه سرد مرا به مهرباني يك دوســت
بيشتر آشـــنا كــند
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 20:16  توسط ارش
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 20:13  توسط ارش
|